امیرعلی ، دونه برفی
امیرعلی ، دونه برفی

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی/ که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

خدایا  مصلحتت را شکر


 امروز با شاخه گلی سرخ ودستانی لرزان به دیدارت می آیم
این اشک های من از سردلتنگی است
دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت
کاش بودی...
امروز دلم آتش گرفت ودوباره جای خالیت را حس کردم
می دانم جای تو خوب است
وفرشته های آسمان امروز را برایت جشن می گیرند
آخر میدانم که بهشت زیر پای توست....
کاش فقط امروز نگاهت را داشتم
خدایا کاش فقط یک بار دیگر
آغوشش را داشتم

 

برای شادی روح مادر عزیزم

سیده خانم و زائر و عاشق سید و سالار شهیدان

رحم الله من یقرا فاتحة مع صلوات

 

نوشته شده در سه شنبه 14 بهمن 1393ساعت 9:22 توسط مریم مامان دونه برفی

 

سلام پسرم

عیدت مبارک عزیز دل مادر

میدونی امروز چه روزی بود؟روز عید سیدا

یعنی اونهایی که سید هستند امروز عیدشونه

ما هرسال تو این روز میرفتیم خونه عزیز جون ..چون عزیز مهربون سید بود.

میگن دخترهایی که مادرشون ساداته روزهای جمعه سید میشن.

نمیدونم چرا امسال عید غدیر مقارن شد با روز جمعه

شاید امسال ما مادر نداشتیم که بریم پیشش عوضش خودمون سید بودیم..

.

.

مادر عزیزم

امسال نبودی تا  ته کیسه هامونو به دستهای پربرکتت متبرک کنی و بدی دست ما

دلم نمیومد به دیدار سید دیگه ای برم و اولین ته کیسه رو از کسی غیر خودت بگیرم

اما حضور گرم پدر به  همه مون امید دوباره داد..

مادرم ... به اقتضای مادر بودنت که همیشه به فکر فردای بچه هاشه واسه امسال بچه هات ته کیسه متبرک شده کنار گذاشته بودی و میخواستی بهمون عیدی بدی که مقدر نشد

ولی بابایی صبح روز عید اونو به من داد و من مامور شدم تا بیارم و رو مزار سبزت متبرک کنم و بدم به بچه ها .

برق شادی رو تو چشم همه میدیدم وقتی میگفتم این هدیه امسال مامان بوده..

مادرم عیدت مبارک و روحت شاد .

یادت همیشه در دلمان سبز خواهد ماند...

 

نوشته شده در يکشنبه 12 مهر 1394ساعت 11:55 توسط مریم مامان دونه برفی |

خدایا پناه برتو

توکلت علی الله.

سلام پسرخوبم . 

مدتهاست که نتونستم وبتو آپ کنم. ولی عید قربان فرصت خوبی بود تا بتونم بیام و برات حرف بزنم.

گرچه قربان داریم تا قربان ... عید قربان 93 با آن همه ابهت و عشق و انگیزه کجا و عید قربان امسال کجا ...

بماند که انسانهای مومن بسیاری قتل عام شدن و نتونستن دوباره به آغوش گرم خانواده برگردن...

و   من که دل  ماندن در خانه بابابزرگ  و نداشتم و برای قربانی به خونه عمو رفتیم...

لینک زیر شاید خیلی چیزهارو برات روشن کنه.

 

http://amirali-90.niniweblog.com/post117.php

 

اما ... تا شقایق هست زندگی باید کرد...حتی اگر  رز  مهربان نباشد.

عید غدیر در راهه . عید سادات ....

خدایا خودم رو به تو واگذار می کنم.

 

 

این هم چند تا از عکسهای شما گل پسر زیبا طینت من./

.

.

.

روز عید قربان .. خونه عمو جون

امیرعلی و گوسفنده فیس تو فیس ..

گرچه هرکدوم هر لحظه یک قدم عقب تر می رفتن..طوری که گوسفنده رفت پشت دیوار قایم شد.متفکر

امیرعلی در حال درست کردن ژله

بدون شرح

ماست خوران  به سبک امیرعلی

 

دوستت دارم تا دنیا دنیاست.

نوشته شده در يکشنبه 5 مهر 1394ساعت 10:35 توسط مریم مامان دونه برفی |


بنام خداوند مهربان

خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

به تاريكي شبها بخشيد و به انگشت

نشان داد سپيداري و گفت

نرسيده به درخت

كوچه باغي است كه از خواب خدا

سبزتر است ...

سلام پسر قشنگ مامان

امروز با یه خبر خوب اومدم

 یه گردش کوچولوی ویلاگی با دوستهای کوچول موچولی که همشون مثل خودت باعث برقراری یه رابطه سبز قشنگ شده رابطه ای که پاک و زلال وصاف و ساده است

رابطه ای از جنس صمیمیت به اسم صمیمانه .چشمک

ـــــــــــــــــــــــــــــ

بالاخره بعد یکسال قسمت شد بچه ها ی وبلاگی دوباره دور هم جمع بشن .

گرچه خیلی از بچه های پارسال نبودن و نتونستن بیان

ولی چند تا از بچه های باحال اضافه شده بودن که ما تونستیم هم خودشون و هم نی نی های نازشونو زیارت کنیم.

محل قرارمون هم پارک مفاخر رشت بود.

من تا چند روز قبلش خیلی درگیر بودم.

بچه ها یعنی همون مامانهای مهربون و مهربانوهای عزیز زحمت همه چیز رو کشیدن و من هم مهمون بودم اونجا ...ممنون و شرمنده بچه ها

راستی اون روز ماهگرد 47 ماهگی ایلیا جون هم بود و مامان جونیش زحمت کیک رو هم کشیده بود.و بادکنک و فشفشه که شما رو سرگرم کرد....

ولی متاسفانه تمام مسیر تا پارک رو شما خواب بودی و وقتی اونجا رسیدیم بیدار شدی

واسه همین هم خیلی بیحال و کسل بودی و حوصله نداشتی ...این بود که همکاری نمیکردی و عکس درست و حسابی هم ازت ندارم.

ولی ایراد نداره گلم ....مهم اینه که من دووووست دارم ...یه دنیا

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد 1394ساعت 13:08 توسط مریم مامان دونه برفی |

و خداوند عشق را آفرید....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام عزیزم

از تاریخ سفر به همدان بیش از یکماه میگذره . ولی من الان تونستم وبلاگتو بروز کنم.

تعطیلات 14و 15 خرداد فرصتی پیش اومد تا با صبا اینا (اجی سعیده خواهر زاده من و شوهرش و دخترش صبا)  یه هوایی عوض کنیم .

صبح روز چهارشنبه بار سفر بستیم و به مقصد اردبیل به راه افتادیم .

بین راه یه دفعه تصمیمون عوض شد و به جای این که سه روز رو تو اردبیل سپری کنیم راهی همدان شدیم . گروه شش نفریمون خیلی خوب بودن و از اونجایی که همه مون پایه بودیم و عزممونو جزم کرده بودیم که تحت هر شرایطی خوش بگذره ، خوشبختانه این اتفاق افتاد و این سفر به یک سفر خاطره انگیز تبدیل شد.

 دیدن گنبد تاریخی سلطانیه در مسیر  رفتن به همدان در زنجان . که بزرگترین گنبد خشتی جهان محسوب میشه..و توضیحات کاملش در ادامه مطلب هست.

مقبره بو علی و...

و از همه مهمتر غار بسیار زیبا و حیرت آور علی صدر یا بقول خودت (علی سرد)

سبحان الله از این همه زیبایی و اعجاب ..

که حتی در عمق 16 متری که عمیقترین قسمت غار به حساب میاد  هیچگونه زندگی جانوری وجود نداره.

http://www.beytoote.com/iran/tafrihi/den-crypt-cavern.html


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد 1394ساعت 12:47 توسط مریم مامان دونه برفی |


كد قالب جدید قالب های پیچك